مردان هور
مردان هور
عبدالصاحب رومزی پور
* مجموعه خاطرات34 تن از رزمندگان و ایثارگران دفاع مقدس می باشد. این اثر در بهمن 1379توسط کنگره سرداران استان خوزستان و در سه هزار نسخه به چاپ رسیده است. خاطره «روحانی» ازاین کتاب نقل می شود. اصلی ترین پایگاه هماهنگی فرهنگی بین قرارگاه های جنوب در مقرّ ِ علی ابن الحسین (ع) فاو مستقر بود. بیشترین اعضای مقر را برادران عکاس نقاش و طراح تشکیل می دادند.

از تمام نقاط به این محل اعزامی داشتیم. در بین برادران رزمنده سه نفر روحانی بودندکه از قم اعزام شده بودند. یکی از آنها به آقاسعید معروف بود. با اینکه پیش نماز بود و رییس واحد فرهنگی مقر. کلیه کارهای تدارکاتی برادران را انجام میداد. از صبح تا شب به کار مشغول بود و هرکاری که از دستش بر می آمد. کوتاهی نمی کرد. چندین مرتبه او را در حالِ شستن لباس های بچه های مقر دیدم.
علاوه برآن با بشکه از خزانه آب می آورد و در تانکرها می ریخت. هیچ وقت او را بیکار ندیده بودیم. بچه های مقر علاقه عجیبی به آقاسعید داشتند. رزمندگانی که با واحد سر و کار داشتند. بدون ملاقات باوی به خط نمی رفتند. چند ماه ماموریت آقاسعیدکه تمام شد. تمام بچه ها دلگیر شدند. هنگام خداحافظی آدرس منزل و محل کارش رابه من داد. یک ماه بعد یاد او افتادم و به محل کارش رفتم. تابلویی نظرم را به خود جلب کرد.
روی آن نوشته بود حوزه ی علمیه سعید وقتی داخل رفتم و سراغ او را گرفتم. رییس دفترگفت حاج آقا وقت ملاقات نمی دهد.با تعجب گفتم ببخشید...حاج آقا چکاره اند جواب داد ایشان رییس حوزه علمیه هستند. علاوه برآن تمام روز را به تدریس مشغولند. هنوز باور نمی کردم که آقاسعید خودمان است. برای همین با اشاره دست و صورت قیافه او را برای رییس دفترگفتم. خنده ای کرد و گفت برادرجان. همان کسی که دنبالش هستید. همین آقاسعید است ولی خدمتتان عرض کردم وقت ملاقات ندارند.
نگاهی به لباس های عادی خودم کردم و برای لحظه ای پشیمان شدم که به این محل آمده بودم. یاد روزهای فاو که می افتادم. از خودم خجالت می کشیدم که چگونه به او دستورمی دادم و او نیز با افتادگی اجرا می کرد. آن لباس شستنها. جمعآوری تابلوهای نوشته شده و بسیارکارهای دیگری که به وظایفش نمیخورد وقتی قصد خارج شدن داشتم فهمیدم آقاسعید خودمان فوق لیسانس بوده و فرزندِ آیت الله جوادی آملی است.