آن سوی افق

آن‌سوی افق

مجموعه خاطرات آزادگان کربلای خوزستان است. این اثردربهمن 1379توسط کنگره سرداران استان خوزستان در سه هزار نسخه به چاپ رسیده است. 

عبدالصاحب رومزی پور, آزادگان, دفاع مقدس, خوزستان خاطرات جنگ, اهواز

 

این اثر شامل 21خاطره است که بیشترآنها به خاطر شکنجه اسرا دردآور می باشند. شکستن شیشه  یکی از خاطرات این کتاب است.


ادامه نوشته

خاکریزهای وصل


سن  هیچ کس راعاشق نمی کند. وقتی دنیا رنگ دیگری بگیرد. شهید حتی در نوجوانی هم لباس استقامت به تن می‌کند. عصای ایمان به‌دست می گیرد و از تمام سدها می گذرد و به خدای خوبی‌ها می رسد.
ادامه نوشته

مردان هور

مردان هور

عبدالصاحب رومزی پور

* مجموعه خاطرات34 تن از رزمندگان و ایثارگران دفاع مقدس می باشد. این اثر در بهمن 1379توسط کنگره سرداران استان خوزستان و در سه هزار نسخه به چاپ رسیده است. خاطره «روحانی» ازاین کتاب نقل می شود. اصلی ترین پایگاه هماهنگی فرهنگی بین قرارگاه های جنوب در مقرّ ِ علی ابن الحسین (ع) فاو مستقر بود. بیشترین اعضای مقر را برادران عکاس نقاش و طراح تشکیل می دادند.

 

عبدالصاحب رومزی پور, جوادی آملی, روحانی, خاطره, دفاع مقدس

ادامه نوشته

کوثران آسمانی

نقش زنان

در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت


كوزه ها بر سر و بر دوش به صحرا رفتند
دختران شكر و نوش به صحرا رفتند...

از سياهي دل سنگ چه مي فهميدند
از هجوم غم و از جنگ چه مي فهميدند

شيره جان زمين را به زمستان دادند
آه نفرين به كساني كه شياطين زادند...

كوزه ها از سر و از دوش به خاك افتادند

دخترانِ شب مخدوش... به خاك افتادند

ادامه نوشته

خاطره چیست؟ (بخش دوم)

خاطره چیست؟

بخش دوم

 * ویژگی های مهم دیگر خاطره که نویسنده هنگام نوشتن باید رعایت کند:

1- مشخص بودن زمان و مکان

2- سادگی روایت

3- نوع نگارش و سبک نوشتاری.

4- داشتن  ابتدا و انتها

5-شروع و پایان مشخص

6-کوتاه و موجز بودن .

***

 

 

 

خاطره چیست؟ (بخش اول)

از سری مباحث

کانون ادبی هور

خاطره چیست؟

 خاطره شکلی از نوشتاراست که نویسنده دروقایع وصحنه هایی که درآن حضورداشته است را تعریف کند.

داشتن بیان صمیمی، نثری ساده و خودمانی، داشتن حوادث برجسته، واقع گرایی و مستندبودن از پارامترهای آن می باشد.

 

عشق واندیشه

در ادبیات نیز مانند عشق نمی توان به گزینش دیگری اعتمادکرد.

بایدکه مومن و معتقد وفادار باشیم نسبت به آن‌چه طبع و اندیشه ما می پسندد.

هر فکر و ایده یک خلاقیت است یک راه حل برای هزاران افکار جامانده در پستوی بدعت ها.

پس حرکت در مسیر ایده‌پردازی مثبت  می تواند انسان را به آنچه خداوند بزرگ از تعریف آدمی گفته برساند.

یعنی اشرف مخلوقات....        

کتاب نخلهای صبور

نخل های صبور       

 کتاب

نخل‌های صبور

ویژه خاطرات رزمندگان گردان کربلا

    می خواهم سواراتوبوس شوم..آنگاه دریک چشم بهم زدن خودش رابه من رساندوگفت:برگردماتوی جبهه نه پستانک داریم نه شیرخشک..حس کردم آسمان دربرابر چشمانم تیره و تارشد.

ادامه نوشته

هور و همیشه

 

 

 

کتاب

هور و همیشه

بر اساس زندگی سردار شهید حاج علی هاشمی

 

این کتاب که نوشته بر اساس زندگی سردارشهیدحاج علی هاشمی شده است، چاپ سوم آن در بهار1389به سفارش بنیادحفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان خوزستان توسط انتشارات گلگشت تهران به انجام رسیده است..   

                                

                                                        

قسمتی ازمتن کتاب:

آتش بودکه ازآسمان می بارید. چندین گلوله ی توپ به انتهای قرارگاه اصابت کرد و قسمتی ازآن فروریخت.

تمام فرماندهان مشغول کسب اطلاعات از میادین عملیاتی بودند. در سیمای هر کدام آثار نگرانی به وضوح دیده می‌شد. بوی باروت تمام قرارگاه را گرفته بود. بیسیم یک آن قطع نمی شد و مدام دستور فرماندهان رده بالا را اعلام می کرد.

حاج علی: باتمام نیرو عقب نشینی کنید. این یک دستوراست. و او هم به فکر بچه های جلوبود. نگرانی‌اش فقط از دست دادن جزایر بود و بس. یک نفر نباید بمونه. همه تون برگردین. همه!

چندین گوشی بی‌سیم را به‌دست گرفته بود. و با صدای بلند فریاد می کشید. عرق از سر و رویش می بارید.

نگاهش به «هور» بود.

جایی که درآن جاودانه شد..

 

 

              

مرا تلاوت کنید...

  مرا تلاوت کنید          






     مراتلاوت کنید

....زندگی نامه کوتاهی است ازسرداران شهید/حامدجرفی وسعیدعالمی نیسی که درسال1386باتیراژسه هزارنسخه توسط نشرنیلوفران تهران در88صفحه به چاپ رسید...//حافظه مردم دشت آزادگان پراست ازبرگهای زرین..برگهایی که هرکدام برای بالندگی یک کشورکفایت می کنند..مقاومت شجاعانه مردم این دیار..نمایشی بودازدشمن ستیزی این خطه ازخاک میهن اسلامی..غیرتشان چیزی جزدلدادگی وعشق به حضرت دوست نبود..واین دوازمردان عرب زبان این دیار بودندکه دشمن برای زنده ومرده شان جایزه تعیین کرده بود...چون رگ غیرتشان خواب رابرچشمان دشمن حرام کرده بودند...دربخشی ازاین کتاب آمده است......//لحظه لحظه زندگیم همیشه باخاطرویادشمامی گذرد.هیچ کس ازقلب کس دیگری اطلاع نداردولی خدامی داندمن چه اندازه باشمابودن ودرس دادن وگفتگوکردن لذت می برم..باورکنیدشهرمن هویزهچیزی نداردکه برایتان بگویم یابنویسم مثل شهرشماوسایربلادکشورمان...هیچ وقت نتوانستم خودراعاشق کسی کنم که روحی ازعشق دروجودش نباشد...حتمایادتان هست که چرامدیرمدرسه تان به من بی احترامی کردوقتی هنگام سرودشاهنشاهی ازجای برنمی خواستم ...ازاین روهیچ گاه به شما نگفتم....//

کتاب زیتونهای تلخ

         کتاب زیتون های تلخ


...اولین اثرمن بودکه ابتدابه صورت پاورقی درروزنامه اطلاعات چاپ شدسپس درسال 1378توسط بنیادپژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی به چاپ رسید..این کتاب چهارنوبت به زیورطبع آراسته شد...زیتون های تلخ نمادی اززندگی خونین ودردناک درفلسطین اشغالی است..دراین داستان زیباهمچنین تاریخ ونحوه شکل گیری جنبش مسلحانه مردم فلسطین علیه اسراییل مورد مداقه قرارمیگیردودرساختاری نظرگیر..بنیادی ترین سوال وچالش فکری راایجادمی کند..آنجاکه می خواهدپاسخ دهد//زندگی چیست//امااوخودپاسخ نمی دهد..شایدهم نمی تواندبه این سوال پاسخ شایسته    ای دهدوهمچنان که نویسنده مطرح می کندگزینه های مختلفی فراروی سوال طرح می شود..زندگی دراین کتاب/هم جنگ/عشق/مبارزه/سکوت/جشن تولد/وپنجه درخاک کشیدن است وهم اینهانیست..چیزدیگری است..//زندگی لحظه ای است که ماآنرادوست خواهیم داشت//...

کتاب لبخند زخم

لبخند زخم       لبخندزخم ...

 

ازآثاریست که برای نوشتن وتنظیم آن زحمت بسیاری کشیدم...بایدتلخی جنگ راباموقعیتهایی که بچه های جنگ بوجود می آوردند..به کام خوانندگان شیرین کنم واین کاری بس طاقت فرسا بود برای من..ولی به خواست خدابه فرجام رسید..مثل فرزندم آنرا دوست دارم وهروقت دلتنگ چیزی یاجایی میشوم..آنرامی خوانم..توصیه می کنم شماهم یکبارشده آنرابخوانیدشایدمثل من امیدی برای فرارازغمهایتان بیابید..انشاالله....                        

 یکی ازخاطرات این کتاب راکه راوی آن برادرهنرمندم جلیل خیطان است برایتان بازگو میکنم.   

اعزام 

جنگ آغازشده بودوبرای اولین بارصدای آژیرقرمزرامی شنیدم.شهریکپارچه هیجان شده بود.رادیوهرلحظه ازمردم می خواست به جبهه بروند.به طرف مسجددویدم.بچه هامی گفتندبه همه اسلحه می دهند.به مسجدکه رسیدم با یکی ازهمکلاسی هایم به نام سعیدواردصف دریافت اسلحه شدیم.آنقدرهیجان زده بودم که فراموش کردم به مادرم بگویم.نوبت من که رسید..سیدکه ازمربیان محلی فوتبالمان بود نگاهی به سرتاپایم کردوگفت//باباجون حداقل لباساتوعوض می کردی...تازه شناسنامه ات کو//باتعجب گفتم//شناسنامه دیگه چیه//یه اسلحه به من بده عراقیادارن میان..گفت//کجادارن میان مگه شهرهرته اینقدرنیرومقابلش وایستادن که...//سینه ام راسپرکردم وباتحکم جواب دادم//مگه نمی شنوی رادیوچی میگه//بدون آن که توجه کند چهارپنج نفری راخارج صف مسلح کردتااین که عصبانی شدم.مقابل چارچوب ایستادم وقاطعانه گفتم//پارتی بازی هم حدی داره سید...//آقای احمدی معلم مدرسه مان پشت سرسیدایستاده بود..نگاهی به من کردوگفت//بارک الله...اینومیگن دانش آموزرزمنده..بیاتو//کمترازنیم ساعت بعدبادریافت یک قبضه ام یک وچهارشانه فشنگ به طرف صف اعزام رفتم.ازمسجدتامحل اعزام حدودسی صدمترفاصله بود.یک دست لباس وکلاه هم دادند.همین که لباسهاراپوشیدم گویی چهارطرفم بمب خنده منفجرشد.آنقدرگشادوبی قواره بودندکه نمی دانستم آنهاراچگونه نگهدارم..وقتی شانه های فشنگ رادرون جیب هایم ریحتم..این بارشلوارم پایین می افتادومجبوربودم دوطرفش رابادستهایم بگیرم..حالامانده بودم که اسلحه راچگونه بلندکنم..تکه ای طناب پیداکردم وسرلوله رابستم وطرف دیگرطناب رابه دورکمرم بستم واسلحه راهمهن گونه روی زمین می کشاندم..هنوزچندقدمی بااین سرووضع راه نرفته بودم که حاج رضارییس اعزام نیروروبه رویم سبزشد..ازتعجب نمی دانست چه بگوید..خیره همدیگررانگاه میکردیم..تااینکه مجبورشدمراباتمام تجهیزات پشت وانت بگذاردوبه درمسجدببرد..البته نه برای اعزام به جبهه بلکه بازگشت به خانه...///   

تشکیل وبلاگ ادبیات مقاومت ایران و جهان

با سلام و آرزوی موفقیت برای دوستان عزیز این وبلاگ جهت ارسال مطالب ادبیات مقاومت ایران و جهان توسط برادر عزیز آقای عبدالصاحب رومزی پور راه اندازی شد.